فوتبال و سیاست
آیا فوتبالی هستید؟ اگر جواب مثبت هست طرفدار کدام تیم هستید؟
اگر فوتبالی باشید، لابد برای شما هم پیش آمده که وسط بحثی کاملاً بیربط—مثلاً یک بحث سیاسی—ناگهان کسی که کم آورده فریاد بزند: اصلاً شما آبیها/قرمزها همه همینطورید و همین کافی است که آبیها و قرمزهایی که تا آن لحظه ساکت نشسته بودند، وارد میدان شوند و پشت همتیمیشان بایستند.
حالا تصور کنید اگر این کریخوانیها و هواداریها قرار بود به جاهای دیگری سرایت کند چه میشد؟ لابد قرمزها حق داشتند فقط پیش دکترهای قرمز بروند، استادهای آبی فقط به آبیها نمره بدهند، و مکانیکهای قرمز فقط ماشینهای قرمز را تعمیر کنند.
اما اگر بگویم این تیمبازی و هواداری غلیظ، سالهاست در موضوعی بسیار مهمتر از طبابت و دانشگاه و تعمیر خودرو در جریان است—در سیاست—شاید تعجب کنید.
سالهاست سیاستمداران ما کشور ۹۰ میلیونی ایران را، با تمام تنوع قوم و دین و مرامش، شبیه یک لیگ فوتبال اداره میکنند. لیگی که در آن فقط یک تیم حق دارد رئیس فدراسیون، مربیها، داورها و حتی بازیکنان همه تیمهای رقیب را انتخاب کند. در چنین لیگی فقط هواداران دوآتشه همان یک تیم اجازه دارند بوق و بوقچی به ورزشگاه بیاورند، و با وجود این همه امتیاز یکطرفه، از تماشاگران تیمهای دیگر انتظار دارند ساکت و مؤدب روی صندلی بنشینند و حتی حرفی از داور و سماور نزنند.
سالهاست از یقهی لباس تا مدل مو و از ادبیات سیاسی تا ظاهر و رفتار، وزرا و وکلای ما حتی از یک تیم فوتبال هم یکدستترند. سالهاست که فقط چهرهها، بازیها و داستانهای هواداران همان یک تیم از تلویزیون ملی پخش میشود. با این اوصاف، هنوز سیاستمداران از مردم میپرسند چرا زمین بازی سیاست در ایران به عرصه فحاشی همه به همه تبدیل شده است؟
در ایران، چه زندانبان حکومت باشید و چه زندانی سیاسی، چه موافق و چه مخالف، چه چپ و چه راست و حتی اگر وسطِ وسط ایستاده باشید، کافی است اسم سیاست را بیاورید تا فحش بخورید؛ چون ما به جای حزب، تیم داریم؛ به جای شهروند، هوادار؛ و به جای فعال سیاسی، بوقچی.
البته میدانم سیاستمدار ناگزیر است دار و دسته خودش را داشته باشد، اما وقتی سیاستورزی جای خودش را به تیمداری بدهد، و بدتر از آن، وقتی همهی عرصه سیاست را ملک مطلق یک تیم بدانید و پنجاه سال همهچیز—از وزیر و وکیل و معاون تا حتی آبدارچی—را از بین هواداران همان تیم انتخاب کنید، دیگر نباید از داوری سماوری سیاست در ایران گلایه کنید.
سالهاست مردم عادی حتی یک نفر شبیه خودشان را در بین سیاست مداران نمیبینند؛ تا جایی که وقتی عکس تولد دختر فلان وزیر یا عروسی دختر فلان نماینده را میبینند، تعجب میکنند که مگر در آن تیم هم کسی تولد و عروسی دارد؟ از آن طرف، سیاستمداران هم وقتی زنان و دختران عادی را در ماراتن کیش میبینند، ماتشان میبرد که مردم از کی تا به حال اینطور شدهاند.
وقتی کسی سکته میکند، تنها چیزی که برای پزشک اهمیتی ندارد، رنگ پیراهن تیمی اوست؛ چون طبابت با هواداری جور درنمیآید—همانطور که اداره آب و برق و گاز یک کشور هم با تیمداری ممکن نیست.
شاید در ایران ما هم راه خلاص شدن از این چندقطبی بیحاصل، منحل کردن تیمی باشد که سالهاست داور و ورزشگاه و تماشاگر و حتی ترکیب تیمهای رقیب را هم خودش تعیین میکند و تازه از بقیه انتظار دارد تاوان باختهایش را هم بدهند(مثل تیم پرسپولیس).
شاید اگر تیمداری را تعطیل کنیم، سیاستورزی دوباره به جای کریخوانی و فحش، به عرصه گفتوگو و حل مسئله تبدیل شود.
بیایید آرزو کنیم روزی ماراتن کیش پر شود از سیاستمدارانی که با یک شلوارک معمولی مثل بقیه مردم میدوند، و هیأت وزیران پر شود از ایرانیهای معمولی با یقهها و صورتهای معمولی؛ و صورت وزیر برقمان قشنگ برق بزند.
من نمی دانم